تبليغاتX
not any more
اگه همه هم برن
تو هستی

پس حرف هم هس

+ |
خوش باشی

تولدت..

مبارک

سولیتاری

+ |
چقدر کم توقع شده ای..
عزیزم

شاید هم.. چقدر کم شده ای

داری نزدیک میشوی...

به پایان

تمام میشوی ..
روزی
شاید همین فردا
یک روز

+ |
۲ دیقه بیشتر نمیشه
قول میدم

زدم زیر قولم
آخیییییییییییییش

+ |
مثل رقص باشکوه یک پر
در آغوش باد

آرام
هماهنگ
زیبا

تمام ذرات وجودم

(تمام محتویات لیوانمو سر میکشم بدون توجه به تلخ بودنش )

+ |
تو رو با تموم حرفا دوست دارم

هنوز هم میپرستمتون
قطره قطره خونی که از شما به زمین ریخت..
تو ذره ذره ی این خاک آریایی زندگی می آفرینه
و تو رگهای ما جریان داره


مال من باشو نذار ستاره ها
مث فانوسای مرده بد بشن

 

+ |
شما

لایق

پرستیده شدنید

+ |
با این که نمیتونم اتهامی واست پیدا کنم
اما
تو همیشه محکومی
تو دلم

 

آخه هیچ موقع نبودی که از خودت دفاع کنی
نخواستی که باشی

تو محکومی که فراموش بشی 

+ |
نمیدونی چقد واست خوشحالم..

حواست نیست
اما من حواسم هست تو چقد خوشحالی

چون واسه خوشحالیه تو خوشحالم
اصل قضیه که واسه من فرقی نداره

+ |
فکرمو تو مشت خودت گرفتی
اما مثل همشه مشتتو سفت نکردی..

از لای انگشتات افکارم ذره ذره داره میریزه زر پات

 

(بی غرض)

+ |
من خوبم

میخوام همه باور کنن این دروغو
افتاد؟!!

+ |
هر چهار تا دیواری
چهار دیواری نیست...

هر دو نفری
ما نیست
یا حتی شما
شایدم اونا

+ |
تو از سر این دنیا هم زیادی هستی
موجودات زنده و غیر انسان اون پارک فقط به خاطر تو نفس میکشن
و خو ش به حالشون که تو مراقب اونایی

اما منو خوب ببین
من با اون خیلی فرق دارم
باور کن

پارکبان ایده آلیست مجنون عاشق تنهای دوست داشتنی صادق و مهربون

آره راست میگی
ما مجبوریم که حرفامونو تو دلمون واسه خودمون نگه داریم
ولی حرفی هم نزنیم که اونا رو خوشحال کنیم

+ |
واژه ها      کلمه ها       حروف
وول میخورن تو ذهنم
و من نمیدونم چه جوری باید اونا رو کنار هم بچینم تا تکراری نشن
اگه بر اساس قانون احتمال هم بخوای حساب کنی یه دنیا جمله میشه ازشون ساخت
اما نمیشه
نمیتونم حرف جدیدی بزنم

همه ی واژه ها واسم رنگ باختن
همشون غیر فعال شدن
خاکستری
میگن رو ما کلیک کنی نتیجه ای نداره



روی همشون باید نفت بریزم
یه کبریت روشن کنم...
وهمشون شعله ور شن
چند تا سیب زمینی هم میندازم توش
تو سرما میچسبه... چه حالی میده
وقتی تو دستت بگیری داغ داغ پوستشو بکنی روش نمک بپاچی
بعد کارشو بسازی
اهل تک خوری نیستم هر کی هوس کرده بیاد جلو
به قدر کافی کلمه واسه سوختن سیب زمینی واسه پختن هوا واسه سرد شدن و نمک واسه پاشیدن هس

فقط اون سیب زمینیه اونی که اونجاس
واسه دوست خلمه
شرمنده چشم طمع از اون بردارید

کلمه ها سوختن...تموم شدن...فقط یه سری نقطه مونده
که رفتن نشستن ته خط
نمی دونم
دارن اصرار میکنن
اصرار به ...

+ |
وای باران
باران

 

تو هم حتی نمیتونی هر وقت که دلت میخواد بباری

+ |
این شب بیداریها هم سرگمیه خوبیه
فقط وقتی استاد زل زده بتو یهو تو دستت از زیر چونت در میره و کلت میخوره رو میز یه کم استاد شرمنده مشن
از اینکه درسشون یه کم حال به هم زنه
+ |
وایسادم رو به روی یه دیوار
یه دیوار سنگی
بدون نفوذ

با مشتم به دیوار میکوبم
میکوبم
باز هم میکوبم

خسته میشم
تا حد مرگ
جنازم رو زمین می افته

نفس دارم
فقط در حد اومدن و رفتن

و هوس خواستن در من میمیرد

+ |
یه اتفاقی میافته
یا شاید یه اتفاقی میسازی
یا میسازیم
هنوز تو کف این اتفاقیه

بعد اتفاقه که تموم میشه
تو هنو تو کفی
که چی؟
که این چه جوری اصن شروع شد..
اصن چی شد؟
چی بود؟

نمیدونم شاید سرعت تجزیه تحلیل ذهن من پایینه
باور کن اگه سرعت نور هم داشت ذهنم
باز کاری از دستم بر نمیومد

+ |
من و دوستم
الان

اینجا

هیمممممم

خوبه

+ |
کاملا معتدل شد
be sure

مث یه خط 

thanks
که مث یه سد بودی

 

+ |