س
ت
ه
نیستم هنوز
اما تا کی دووم میارمو نمیدونم
نه شروع..
و نه تموم کننده.
هیچ مرزی وجود نداره
مرزها فقط ساخته ی ذهن خودمونه
با این حال یه چیزی رو تازه فهمیدم..
که خدا خیلی خوشگله
خیلی هم رومانتیکه
احساساتییییییییییییییییییییییییی
از نوع شدید
و از اینکه با موهات بازی کنه خیلی حال میکنه
عاشقه بازیه
مخصوصا چرخ و فلک
فقط بعضی وقتااز این ژستای متفکرانه که به خودش میگیره و جوابتو نمیده بعدش زیر زیرکی با خودش میخنده ..
میره رو اعصابااااااا
دکتره گفت ممکنه به دارو هم جواب نده![]()
گفت باهاش بساز
بالاخره یه آدم رو راست تو این جامعه پیدا شد
اینا خیلی با هم فرق دارن
خیلی سخته بخوای 2تا 2تایی رو بکنیش یکی 4تایی
هیممم
اونجاست که ذهنم از بس آرومه درد میگیره
میخوام خالی شم
حالا به هر روش
یه چیزایی رو باید بریزم دوووووووووووووور
خیلی دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووور
حالا این چیزا خیلی چیزا میتونه باشه..
آدما..
خاطره ها..
احساسات..
انرژیهای هرز رفته..
تحقیرها..
خود آزاریها..
یه بار دیگه میگم
به هر روش ممکن
دروغ بود هر آنچه میپنداشتم گویی برایم رنگ واقعیت گرفته..
کاش این فریاد میشکست
هنوز همان دیوانه ام ..
من
زندگی میگذرد و به این نمی اندیشد که من هستم یا نه
و این تنها من هستم که برایم فرق میکند که باشم یا نه..
زندگی و روزگار بدون تو هم عبور میکند
و تو باید باشی
فقط به خاطر خودت و به خاطر کسانی که برایت اهمیت دارند..
اما باید بدانی که چه کسانی ارزش این را دارند که برایت اهمیت پیدا کنند