تبليغاتX
not any more
سکوت گفت بخند ومن لبهایم را که آهسته همدیگر را در آغوش کشیده بودند به موازات خط افق امتداد دادم
وسکوت خندید
به صورتکی که میدید
ولبخندی که از چوب هم خشک تر بود
+ |
نبودنمو می فهمم و عبور میکنم از هر چیزی که وجود داره
وعبور می کنند از من همه چیز
حریمی نیست حتی بر جسمم

نه دیواری     نه پرده ای

نمی شنوم و نمی بینم
شاید هم می شنوم و می بینم
اما امواج عبور می کنند از درونم و سلولهای من قدرت جذب آنها را ندارد

نمی خندم
اما هر از چند گاهی ماده ای سیال صورتم را خیس می کند
اما نمی دانم از کجا می آید و نمی دانم چیست

سایه ای شده ام بر زمین و از قدم های انسانها بر روی جسمم نمی رنجم
از بخشندگی ام نیست
حس نمی کنم

خالی شدهام از خویشتن
بر قاب قامتم حتی کلاغی نیز نمی نشیند

+ |
طلسم معجزتی/ مگر پناه دهد از گزند خویشتنم/ چنین که/ دست تطاول به خود گشاده/ منم
+ |
ازدواج یعنی اینکه تو یه آدمو همه جوره (جسمی و روحی )به خصوصی ترین حریمت راه بدی
جایی که فقط خدا می تونه واردش بشه
وتو چقدر صادقانه وارد این زندگی شدی
ولی تو رو خدا بذار بره
اونی که حتی یه ذره عشقت تو قلبش نفوذ نکرد
آخه چرا هنوز دوستش داری
می خوام از ته ته ته قلبم برات دعا کنم
اما می ترسم از اینکه سنگینی دعامدامن اونی که هنوز تو صادقانه و احمقانه دوستش داری رو بدجوری بگیره
نگو که درکت نمی کنم
من با تمام قلبم حست می کنم
حتی خیسی اشکاتو رو گونه هام می فهمم

+ |
ازم بیزاری نه
میگن اینو نگو
هرچی که تو ازش متنفری من تو یه گوشه از زندگیم به طرز زیبایی انجامش دادم
ولی یه تیکه از زندگیم هس که میدونی تقصیر من نبوده
میشه یادت بیاری؟
یه بچه ی ۶-۷ساله    یادت اومد؟
خواهش می کنم جوابمو بده
خواهش میکنم
+ |
دیگه دارم به نرسیدنها عادت میکنم
و داستان جدایی ها

+ |
فک نمی کنی داری سو استفاده میکنی
نه من دارم استفاده میکنم
لحظه هامو
زندگیمو
اما بهشون دروغ میگی
من چیزی نمیگم تا دروغ نگفته باشم

لحظه ها دوباره تکرار نمیشن
این وبدون

+ |
دوست میدارم زمان معلق شود
ومن نیز
آیا میشود؟

ومیخواهم زمان را از طول و عرض و ارتفاع بکشم
تا حجمش بیشتر شود
تا همه ی جهان در آن معلق شود
ومن می نرسم
هیچ گاه
به لحظه ی انتخاب

باز هم تکرار
باز هم جدال عقل و دل


خدایا بر ما ببخشای
این لحظه های تردید را
ببخشای

+ |
عقلش و کرد قاضی
قلبش و نشوند تو جایگاه اتهام
به قضاوت تصمیمات قلبش نشست

هر لحظه

 هر تصمیم

درانتها
حکم اعدام قلبش و صادر کرد

+ |
نشانه ها براش خیلی آشنا بود
با نشانه ها زندگی کرده بود
این و میدونست
آهان
 یادش اومد
تکرار دوباره ی یه تراژدی
ودوباره تو همون جایگاه قبلی بود
آره دوباره کاری از دستش بر نمیومد

خداجون
میگن این سرنوشته

اما ایندفعه دیگه نمیتونست رازی به رضاش باشه

+ |
یه تجربه ی جدید

تجربه ی زندگی کردن
صدای خورد شدن استخونامو زیر چرخ دنده هاش می شنوم
مث صدای له شدن برگای خشک زیر قدمهام میمونه
پیکر نحیف من زیر قدمهای قدرتمند اون

اما
قشنگه

خیلی اوقات آدما دوست دارن برای عذابش

+ |
خدایا

بخواه که بخواهمت

میدانم که میتوانی

ومیدانم که میتوانم اگر بخواهی

پس بخواه

(البته
ملتمسانه)

+ |
لاک پشته می گه

دیگه دوستم نداره!!!
:(

+ |
گفتم که صبوری کن با من که منت خویشم
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه

گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
.
.
.
+ |
من دنیا رو از دریچه ی نگاه تو میبینم
 چشما ت و نبند
حتی تو خواب
تا من کور نشم

+ |
آدما یا همو نمی بینن
یا می بینن و از هم رد می شن
فقط تو این آمد و شدها گذر یک نسیم رو گونه هاشون و احساس میکنن
آره تا همین حد

 

+ |

چرا فکر میکنی وقتی می خندم یعنی خوشحالم

اگه گریه میکنم یعنی ناراحتم

اگه اخم میکنم یعنی دلخورم

این قانون توست

وآدمایی مثل تو

قانون من و تو باهم فرق میکنه

اصلا همه با هم فرق میکنن یا لااقل من اینجوری فکر میکنم

بعد فردا میام میبینم از جلوم رد میشی بدون حتی یه نگاه    چرا؟   چون دیروز تو حرف زدی ومن لبخند نزدم

چرا قانون دنیام وازم نپرسیدی   تو هم مثل بقیه ای و من از این شباهت نفرت دارم به اندازه ی اون لبخند تصنعی که وقتی حرف میزنم رو لبت میشینه به این معنی که خوبه یا اینکه حق با توئه یا اینکه چه جالب

تو این مواقع دوست دارم خفت کنم یا اینکه از اعماق وجودم بگم: 

ببین برو گم شو

+ |

اه    چرا نیست؟؟

شاید

شایدهم

اصلا ممکنه

اه دارم گیج می شم          اصلا بی خیالش     نه؟

اما نه      اگه دیگه نباشه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ |

بعضی اوقات اینقدر خوشحالم که دوست دارم تمام دنیا باهام بخنده اما نمی دونم چرا خوشحالم !!!

بعضی موقع ها هم اینقدر دلم پراز غم می شه که فکر می کنم همه چی سر جاش فقط من اضافه ام

هه          اما بازم نمی دونم چرا !!! 

خدایا مرا چه می شود؟؟؟؟؟؟

+ |

دیدی؟ وقتی که مثلا نمی خوای به یکی فکر کنی ولی از بس برات شیرینه با هر سوژه ای که دستت میاد

میری تو بهر توهم

وهی میبافی

و تو لذتش غرق میشی

گذشت زمان و حس نمیکنی

خدایی حسش کردی؟

+ |